به سال پیش ، اوّل جشـــن او بود ز بس ناب و نکو بود
ندا آمــــــــــــد : دوباره آی دوباره!! سلام ای جشنواره!
بنای طنزتان زیبا شــــد آنســـان که در صحـن"گلستان"
به کل پژمرده شد" شمس العماره"! سلام ای جشنواره!
تو را از این همـــه یـــــــار و خریدار چنان گرم است بازار
که تب کـــرده است میزان الحراره! سلام ای جشنواره!
ببینم شاعـــــــران را در تب و تاب فتاده از خور و خواب!
ز هول تو نفسهــــــــــا در شماره! سلام ای جشنواره!
ببینم شاعــــــــر ی را در مناجات که گیرد از تو حاجات!
دلش مشتاق و چشمش اشکباره! سلام ای جشنواره!
تو را گوید :" مـــرا هم منتخب کن! دل من پر طرب کن
به کـــــــــار خیر کم کن استخاره سلام ای جشنواره!
ببینم کـــــــــــاش لطف پر بهایت فروغ سکّه هایت!!
که دل در هجر آنهــــــــا بی قراره! سلام ای جشنواره!"
یکی هــــم گفته مدح شهرداری به رسم پاچه خاری!
گلوی خویشتن را کرده پـــــاره! سلام ای جشنواره!
بگوید: هر کسی که پاچه خار است کمی هم جان نثار است
زند روی سبیل شــــــــه نقـــاره ! سلام ای جشنواره!
یکی داد سخــــــــن داده ز مترو یکی از ایده ای نــــو
یکی هــــــم گفته از برج و مناره سلام ای جشنواره!
بهار طنز آمـــــــد در زمستـــــــــان دلم شد عین بستان
نگو : مــــاه دی و کشت "بهاره"؟! سلام ای جشنواره!
من شاعر نه زنگیّ ام نه رومی که میباشم ارومی!
ببخش ار شعر من شد بی قواره! سلام ای جشنواره!